تبلیغات
شهر کارتون - دفتر خاطرات (1)

دفتر خاطرات (1)

یکشنبه 4 مرداد 1394 09:17 ق.ظ

نویسنده : مدیا
ارسال شده در: حرف ها ،
خوب اول من یه توضیح کوچولو درباره این قسمت بدم
من گفتم حتما نباید از کارتون فقط تو وب آپ شه برای سرگرمی هم یکم عوض شه
معمولا خاطرات فقط تو وب های خاطراتی هست این ایده دفتر خاطرات رو خودم دادم ببینم کپی میکنین پدرتون رو در اوردم
راستی اگر کسی دید وبی از من کپی کرده بهش کلی نظر و اینا میدم
لطفا بخونین چون من وقتمه که دارم میزارم اینا رو بنویسم
تو ادامه هست
راستی به صفحات جانبی نتایج نظرسنجی ها برین اخرینشون که یادتونه گفتم به وبم چندتا قلب میدی واقعا مرسی از اونایی که اخرین گزینرو زدن ولی باز اونایی که 1 دونه داده بودن هم ممنونم خب برین ادامه
خوب اول از همه میخوام ماجرای سفر یه هفته پیش و نبودنم رو بگم 
خوب پنجشنبه دو هفته پیش صبح اول وقت ما حرکت کردیم به سوی تهران اخه من خودم تهرانیم و همه فامیلامونان هم تهرانن هرسا تابستوت اونحا میریم 7 سالم بود به یک سری دلایل اومدیم شیزار
بماند من از جمع و جور کردن وسایل متنفرم همیشه مامانم چیزام رو میزاره من فقط میگم اینو میخوام اونو نمیخوام بچه تک بودن هم مزایایی داره واسه خودش
بعد یه مشکل دیگه ما باید جوجه اردکمون رو هم میبردیم هفته قبلترش اون رو گرفته بودیم وای نمیدونین چقدر گوگولیه اسمش جوجو هست  اینم عکسش
عاشق خیار و سیب و پلو تازس هفته اول که ففط دونشو میخورد بعد تخس شد وای هرکار میکردیم از جعبه میپرید بیرون هرجاا من و مامانم میریم دنبالمون میاد! مادوتا رو خیلی دوست دارم مخصوصا مامانم که کلی بهش غذا میده چاقش میکنه! الان که دارم براتون مینویسم زیر پام بین دوتا پاهام خوابیده عادتشه میزارم بیاد تو هال و اینا بعد میشینم میاد پیشم میخوابه ولی وقتی میخوای بگیریش اینقدر چنگ و دندون میزنه! میدونه باید بره تو جعبه
برحال فیلم دویدنش رو دارم باید از طریق آپارات بزارم ولی اپارات نمیدونم چشه میگه به دلیل ارتقا تا یک ساع دیگه امکان بارگزاری نیست بعدا میزارم
الان خیلی بزرگتر از عکسشه داره سفید میشه دمش هم دراومده خیلی هم کپل شده! ماده هست از کجا فهمیدم؟
خب تو اینترنت خوندم اگر موقعی که میخوای بهش غذا بدی دهنش رو باز و بسته کرد مادس اگر کار دیگه ای کرد نره همیشه دهنش باز و بسته میشه و یه صدای خاصی در میاره ظرف غذاش یا من و مامانم رو میبینه طرفش میریم این طدارو میده ولی بابام ازش خیلی بدش میاد میگه فلانه گند میزنه بابای من کلا از حیوونا متنفره فقط کفتر شاید یکم تحمل کنه  
تازه بابام که کاری نمیکنه همش من و مامانم مراقب جوجه ایم! قبلن اوردیمش خونه گذاشتیمش تو حموم هرروز کل حموم رو گند میزد اخر اینقدر بابام غر زد میزارمش تو یه سبد پلاستیکی عین توری پس میتونه بیرونو ببینه و وقتی بغل پاته همش پاتو نوک میزنه من غلغلم میاد
اها راستی نفتم چطور گرفتیمش رفته بودیم برای ماشین جدیدمون (ما یه پژو داریم الان یه سراتو هم گرفتیم) مرغ بکشیم مامانم خیلی به این کار اعتقاد داره ولی من و بابام نه برحال اون جلو من یه جعبه پر اردک و جوجه مرغ و یه سری جوجه که اندازه جوجه مرغ ولی قهموه ای سیاه بودن و نمیدونم چی بودن دیدم دلم پر زد یه جوجهبگیرم خیلی وقت بود حیوون میخواستم تو خونه حوصلم سرمیرفت قبلا دوتا جوجه مرغ که مردن و دوتا کفتر داشتیم که دادیم رفتن
دیگه خلاصه گرفتیمش اول خیلی ترسیده بود هی جیک جیک میکرد کم کم عادت کرد خلاصه ما حسابی سرش مسیله داشتیم.....
خوب برای این جلسه بسه تا همین جا نگهدارم بقیش رو بعدا میزارم و خود مسافرتو میگم همش درباره جوجم حرف زدم!
بای تو روخدا بخونین یه نظرم بدین بفهمم خوندین!



دیدگاهها : نظر شما چیه
آخرین ویرایش: سه شنبه 6 مرداد 1394 09:10 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30